6068_849

غریبه‌ی هزارتو…

چنان عاجزانه فریاد می‌کشید که با وجود ترسم در آن تاریکی به دنبالش می‌گشتم…

کمک نمی‌خواست

چیزی نمی‌گفت

اما صدایش…

نه! مطمئن بودم حالش خوب نیست!

 

آاااااه…

این بار سریع‌تر دویدم

باید کاری می‌کردم! پیش از آن‌که دیر شود…

صدا هر لحظه بلندتر می‌شد…

 

و باز سریع‌تر…

کم‌کم داشتم به این نتیجه می‌رسیدم که دارم دور خودم می‌چرخم…

آخر کجا بود این بخت‌برگشته؟

چرا هرچه صدایش می‌زدم «هااای غریبه» جواب نمیداد؟

ناله‌هایش عمیق‌تر شد…از شدت نعره‌هایش اما به مرور کاسته می‌شد…

دیگر نا نداشتم…

ساعت‌ها…روزها…هفته‌ها…ماه‌ها…سال‌ها…

چه‌قدر این‌جا بودم؟

چرا خاموش نمی‌شد این صدا؟

 

به همان دیوار همیشگی تکیه دادم…

خورشید این هزارتو همیشه از این‌جا غروب می‌کرد…

همیشه درست وقتی ناله‌های مرد رو به‌خاموشی می‌رفت من هم به همین دیوار می‌رسیدم…

غروب خورشید برای هردومان بهانه خوبی بود تا کمی ساکت شویم…

این‌بار اما چیزی تفاوت داشت…

داشتم چیزی را به خاطر می‌آوردم…

آن‌ مرد…

او را می‌شناختم…

هرگاه درون برکه نگاه می‌کردم صورتش را می‌دیدم…

اما به محض برگرداندن سرم می‌فهمیدم خیالاتی شده‌ام…

صدایش تعقیبم می‌کرد…

درون بن‌بست‌های هزارتو گویی می‌پیچید…

نکند…

اوه خدای من!

نکند آن مرد…

سراسیمه به سمت برکه دویدم…

هر چند قدم یک بار زمین می‌خوردم…این زخم‌ها اما مهم نبود…

باید دوباره مرد را می‌دیدم…اگر او من بود، پاسخ بسیاری از سوالاتم را می‌دانست…

چشم‌هایم را به زور باز نگه داشته بودم…

دیدم تار شده بود…

درست کمی عقب‌تر از برکه با سر به زمین خوردم…چه‌قدر این صحنه آشنا بود…

این‌بار دیگر نتوانستم بلند شوم…

دردهایم را در آغوش کشیدم…بوسه‌های مرگ را بر لبانم حس می‌کردم…

قبلا هم طعم لب‌هایش را چشیده بودم…

لبان سردی داشت…اما نه به سردی لب‌های من…

 

بی‌اختیار تسلیم شدم…

این‌بار می‌خواستم تا خود صبح با مرگ عشق‌بازی کنم…

.

.

.

از جایم برخاستم…لباس‌هایم کنارم بود و از سرما به خود می‌لرزیدم…

این‌جا کجا بود؟

چرا من…

با عجله لباس‌هایم را به تن کردم…

هیچ تصوری از این‌که چه رخ داده نداشتم…

کمی که پیش رفتم تازه فهمیدم که در یک هزارتو رها شده‌ام…

هراسان به دنبال راه خروج می‌گشتم…

فریادی سکوت وهم‌ناک فضا را به‌هم می‌زد…

مردی در تاریکی فریاد می‌کشید…

 

 

پ.ن.: اولین باره به خودم جرات میدم داستان کوتاه بنویسم…خواستم ببینم چه‌جوری میشه 🙂

 

IMG_20150425_214533

این بار نیا!

گفتم آن روز که بازگردی…به احترام ظهورت دیگر گناه نمی‌کنم…

گفت آن روز که تو گناه نکنی…من به احترام گناه نکردنت ظهور می‌کنم

 

بعضی وقت‌ها آن‌قدر بهانه‌های دنیا را دست خودم می‌دهم، که فراموشم می‌شود دنیا را بهانه تویی…

 

به خودم می‌آیم…

و باز سال‌ها از خودم رانده‌ام بهانه‌ی بودن را…

 

این بار که گفتم بیا…حواست باشد…

این تابلوها سمت کوفه‌ات می‌برند…

این بار که داشتی می‌آمدی…

نگاهم نکن…آن‌چه می‌بینی زخم می‌زند وجود نازنینت را…

گوش فرا مده به آن‌چه می‌گویم…این روزها حرف‌های قشنگی نمی‌زنم…

با من سخن مگو…احتمالا گوش سپرده‌ام به “غیر از تو”ها…

مراقب باش بوی هوایم به مشامت نرسد…بوی تعفن می‌دهد دنیای حال و روزم…

دستم را هم نگیر! شاید دست دیگری در دست‌هایم باشد…

 

این بار اگر قسمت بود میهمان دنیایت شوم…میزبانی را به خودم مسپار…میزبان خوبی نیستم…میبینی که!

فقط یادت باشد…اگر روزی دیدمت…پیش از آن‌که یادم بیاوری بی‌وفایی‌هایم را…بگذار بپرسم چرا سهم من از دنیا نبودنت بود…بگذار بپرسم چرا وقتی آمدم نبودی…بگذار انتقام تمام نبودن‌هایت را از بودنت بگیرم…

اگر زمان امانم دهد…

 

این بار اصلا نیا!

برای هر دومان گران تمام می‌شود…!!!

این بار…بگذار دوری برگزینیم…

من از همان دوردست‌ها بگویم «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدي وَ مُولای»، تو هم بگو «وَالسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَکاتُه»…

این بار اگر پرسیدم «کجاست آن آقایی که حضورش زداینده‌ی غم‌هاست؟»

چیزی نگو…

این روزها…زود یادم می‌رود…

 

وَالْعَصْرِ…

إِنَّ الإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ…

rail_741101

قافله عمر

دیرزمانی‌ست که یادم رفته نوشتن را…

نه که ندانم چگونه بنویسم!

گفتن را هم شاید بدانم…فقط اندکی چه گفتن را از یادم رفته است

از چه گفتن را نیاموخته‌ام هنوز

این‌جا زمان کمی زودتر از من می‌گذرد و این منم که هر لحظه عقب می‌مانم از خودم

این‌جا جایی‌ست که نامش را فراموش کرده‌ام

هرچند می‌دانمش هنوز

این‌جا زندگی من است

این‌جا را می‌شناسم

میدانم چگونه است

خط و خال و نقش و نگارش را هم دیده‌ام

فقط کاش زمان کمی می‌ایستاد تا من هم برسم

برمیگشت و میگفت آن جلوترها که من نمی‌بینمشان هنوز چه  دارند در آستین برایم…

این‌جا کمی حالم خوب نیست

نه که بد باشد!

کمی نگران آن جلوترهایم

آن‌جا را هنوز نمی‌شناسم

می‌ترسم مردمانش برایم غریبه باشند

راستش از مردمان این‌جا هم دل خوشی ندارم

به گمانم این‌ها هم همان‌جا بیایند با من

دلم برای برگ‌های این‌جا تنگ خواهد شد

برای برف‌هایش که ندیده‌ام شان هنوز

شاید کمی هم برای خودم که جا خواهد ماند

حال مسافرم

به سوی آن‌جا

نمی‌دانم چه‌طور خواهد بود…

ولی میدانم چه‌طور می‌توانست باشد

و من از این دانستن‌ها می‌ترسم…

 

DCF 1.0

tolpb-820x420

جدال بی پایان برای آزادی محتوا; کشتی دزدان دریایی هرگز غرق نمیشود

 

خبر خیلی خوبی دارم برای اون عده از دوستانی که احتمالا در غم از دست دادن حامی و مبارز بزرگ آزادی محتوا، The Pirate Bay بودند. حتما میدونید که پایرت بی محتوایی رو میزبانی نمیکرد و درواقع تونسته بود تمام لینک های تورنت رو به صورت مگنت لینک در حجم چند صد مگابایت میزبانی کنه. همین باعث شده تا تیم ایزوهانت موفق بشه تا آرشیو این سایت رو مجددا روی یک سرور دیگه بارگذاری، و اون رو به افتخار پایرت بی با نام Old Pirate Bay در دسترس همه قرار بده.

مسلما این جدال بی پایان نه بر سر نام پایرت بی، که  برای دسترسی آزاد به محتوا است. جدالی که احتمالا هیچوقت تموم نمیشه…

640px-The_Pirate_Bay_logo.svg

The Pirate Bay، نان و موتور هزار!

مسلما The Pirate Bay نیاز به معرفی نداره. همونطور که میدونید این سایت بزرگترین مرجع لینک های تورنت در دنیا بود(و دوس دارم بگم هست و خواهد بود!) که سال هاست در زمینه گسترش دسترسی آزاد به محتوا فعالیت میکنه که مسلما به مذاق یه عده خوش نمیاد! چند روز پیش پلیس استکهلم سوئد طی یه عملیات(!) تمام سرورها و تجهیزات این سایت رو توقیف کرده [+] و بهانه هم طبق معمول چیزی جز نقض کپی رایت نبوده. البته همیشه میشه از این کشتی نجات اینطور دفاع کرد که اون ها فقط لینک تورنت های دیگران به محتوای دیگران رو در اختیار دیگران میذارن و عملا خودشون هیچ محتوایی رو نشر و یا میزبانی نمیکنن که بخواد قوانین کپی رایت رو نقض کنه. شایع هم شده که این سایت دوباره روی این آدرس بالا اومده ولی خب متاسفانه این خبر حقیقت نداره و این دامین یکی از پراکسی های دسترسی به این سایت هست که فقط سایت رو لود میکنه و محتوایی از خودش نداره. امیدوارم که این سایت هم دوباره بالا بیاد و نون ما پایرت ها رو آجر نکنه!

tumblr_lxk2gl4xhq1r726ojo1_500

از روی ظاهر قضاوت نکنیم!

سلام!

ضمن تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم به تمام افرادی که برای عقلانیت ارزش قائلند سخن هرچند کوتاهم رو با ذکر حدیثی از امیر ملک کلام امیر المومنین علی (ع) آغاز میکنم.

“انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال

به سخن توجه کنید نه به گوینده!

شاید تمام حرفم تاملی برای کسب یک درک هرچند ناقص از همین سخن زیبا باشه. (اگه جز افرادی هستید که همین الان تصمیم به بستن این تب گرفتید لطفا تا آخر بخونید چون روی سخنم بیشتر با شماست 🙂 )

مدت زیادیه تو جامعمون برچسب زدن به همدیگه رو شدت دادیم! همیشه گرفتار این مشکل بودیم ولی فکر میکنم بعد از یه سری اتفاقاتی که چندسال پیش افتاد این عمل ناپسند به طرز فجیعی شدت گرفته و متاسفانه خیلی وقته که شاهد تعامل و تفاهم بین خودمون نیستیم! جالب اینجاست که این برچسب ها همگی از اونجایی شکل میگیره که شما خودتون توسط چه فردی با چه تفکری چه برچسبی بهتون زده شده باشه! برچسب هایی که حتی اصل وجود داشتنشون هم غلطه ولی بهرحال دامن جامعه مارو گرفته! شاید نشه به این سادگی ها این مشکل رو حل کرد و شاید هیچوقت هم حل نشه ولی شاید ارزش تلاش همه مون رو داشته باشه!

مسئله واقعا این نیست که ما درمورد هم چه نظری داریم و چی فکر میکنیم، بلکه اینه که این نظرات و پیش داوری ها بر مبنای القابی که به هم میدیم تاثیر مستقیمی روی درک ما از حقیقت داره.

به عنوان مثال انسانی با برچسب “فتنه گر” یک توصیه دوستانه منطقی و حتی به نظر خودش هم درست رو از فردی با برچسب “ساندیس خور” نمیپذیره و حتی ازش تعبیر سوء داره و بالعکس.

جدای از اینکه این برچسب زدن ها به دور از شان یک انسانه، این برچسب ها نه تنها خودمون بلکه عقاید و تفکراتمون رو هم شامل میشه و دقیقا همینجاست که اصلا نمیخوایم حرف همدیگه رو بفهمیم؛ چون قبلا تو ذهنمون همه چیز رو دسته بندی کردیم و اگر چند نفر با چند نشانه خاص رو تو یه دسته با یه برچسب قرار دادیم، یک قانون هم تعریف کردیم که هر فرد دیگه ای با هرکدوم از ویژگی های مشابه در همون دسته قرار میگیره و جالب اینجاست که بعد از اون هم خیلی راحت درمورد اون فرد همونطور فکر میکنیم که درمورد افراد دیگه ای که جزو اون دسته بودن فکر میکردیم. قائله به همینجا ختم نمیشه؛ این آغاز تفریق و از هم گسستگی جامعه هست و  این دسته بندی ها که براساس تفکرات مختلف و توسط افراد مختلف صورت گرفته مجموعه هایی رو تشکیل میده که اعضای یکسانی ندارن! تا اینجا حداقل کاری که ما انجام دادیم رد تعامل و هم فکری با افرادی هست که تو دسته بندی های (به نظر خودمون) نامناسب قرار میگیرن و خیلی واضح هست که پس از مدتی شاهد هیچ چیز جز فرد گرایی (Individualism – تفرد) نخواهیم بود که بدون شک عامل مخرب و مانع بزرگی حداقل بر سر راه رشد فکری و فرهنگی جامعه است.

 

شاید لازم باشه که در اولین قدم سعی کنیم برچسب زدن رو متوقف کنیم و بدونیم که ادم ها نیازی به برچسب ندارن و داشتن اعتقاد مشابه باعث شکل گیری شخصیت های مشابه نمیشه و آدم ها همیشه در حال تغییر هستن. لزومی نداره این تغییر در تفکرشون صورت بگیره تا شخصیتشون تغییر پیدا کنه، خیلی از ما میتونیم با همون عقیده و طرز تفکری که داریم و فقط از طریق بررسی و تفکر بیشتر به نتایج جدیدی دست پیدا کنیم که شخصیت مارو تغییر میده و باید این نکته رو در نظر گرفت که آدم ها همیشه فکر میکنند؛ شاید واقعا بتونیم پی به این موضوع ببریم که برچسب زدن به تفکرات و شخصیت دیگران حتی اگر به نظر خودمون درست هم باشه عمل بیهوده ایه.

dont-judge

پس باید سعی کنیم برای اینکه به خودمون فرصت بیشتری برای فهمیدن بدیم، اظهار نظر بر مبنای ظواهر و دسته بندی های از پیش مشخص شده خودمون رو کنار بذاریم و برای درک تفکر دیگران دلایلشون رو بشنویم.

لازمه بدونیم چیزای زیادی برای یاد گرفتن از دیگران وجود دارن و ما فقط باید چشممون رو به روی این حقیقت باز کنیم و تنها راهش حذف تگ ها و برچسب هایی هست که روی این حقیقت رو پوشونده.

شاید لازم باشه این بیت رو همواره به خاطر بیاریم که :

عیب کسان منگر و احسان خویش

دیده فرو بر به گریبان خویش

 

و بدونیم که قبل از اینکه بخوایم به تفکر دیگران ایرادی وارد کنیم باید از بی عیب و نقص بودن عقاید خودمون اطمینان حاصل کنیم چرا که میزان سنجش اعمال دیگران در نظر ما تفکرات خودمون هست؛ و مشخصه که بدون کسب اطلاعات کافی قادر به سنجش و قضاوت صحیح نخواهیم بود چرا که برای گرفتن اطلاعات خروجی(نظراتمون) درست و صحیح لازمه تا دیتای ورودی (تجارب و اطلاعاتمون) رو وارد ماشین پردازشی با معیارهای مناسب(عقایدمون) کنیم.

به هم اعتماد کنیم و باور داشته باشیم که هرکس برای رسیدن به باورش تلاش کرده و اطلاعاتی که به دست اورده دلایلی بودن که اون فرد رو به سمت باور و عقایدش سوق دادن و برای پیشرفت جامعه ای که ناشی از پیشرفت همه ماست باید بتونیم با افکار بازتر نظراتمون رو باهم تبادل کنیم.

تا هروقت دیگه ای که کیبورد یاری کنه موفق باشید و در پناه حق 🙂